سروش مامان




عزیزم هنوز ٧ ساعت بیشتر از تولدت نگذشته بود که دکتر رضایی اومد توی اتاقم و گفت که صدای ناجوری از قلبت شنیدن و میخوان بفرستن اکو و سونو گرافی ؟؟؟؟!!!!!

قند خونت هم که پایین بود فکر کنم بخاطر قلبت بود .

فرداش که اکو کردن بابایی رو فرستادن دنبال یه شربت - لانوکسین- بماند که چقدر توی خیابونا دنبال این شربت گشتیم آخر هم از سر کوچه خریدیم .به ما گفتن باید سروشی رو ببرین بیمارستان رجایی .گریه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٥ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط گلشید نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت